
خروجی شیخ فضل الله نوری به جلال آل احمد مسدود میباشد.
نمیدانستم کدام برند لپتاپ را بخرم. عزیز دلم DELL داشت. خواستم پیام کوتاه بفرستم که:
az delet raazi hasti?
نشد، منصرف شدم. send را نزدم.
خیال بوسیدنـت، یک لحظه هم دست از سرم برنمیدارد.
بیانصاف، هر شب به خوابم نیا.
¤ من معتقد به آزادی زنان هستم.
هر غلطی دوست داری، بکن.
روز - داخلی - دفتر نشریه
> یک مقدار از سوابق کاریتون بفرمایید.
: من قبلا دو تا وبلاگ داشتم که یکیش هک شد. الان هم تو « تنهاترین دلسوخته غمگین غربت غار دلتنگی دات بلاگفا دات کام » دارم مینویسم. برام زیاد کامنت میذارن. بعضی وقتا بچهها تو گوگل ریدر هم شـِـیر میکنن.
پینوشت: فکر میکردم آبینویس «¤» پسورد اینجا را فراموش کردهاست!
روز - خارجی - پشت چراغ قرمز
زن و شوهر در ماشین طوسی رنگِ کناری، ساکت نشستهاند. نگاهشان میکنم، میشناسمش ...
توی دلم: «آخه گوساله، نه واقعاً میخوام بدونم این عنتر چیش از من سَرتر بود؟»
....
چراغ سبز میشود.
کارَت نباشد،
تو فقط اینجا باش
من ماه را هم خاموش میکنم.
لعنت به این فیلی که بدموقع یاد هندوستان میکند.
وقت پیدا کردهای فیل جان؟
باید این فیل وقتنشناس ِ نسناس را یک بار بدهم با هواپیما بفرستند هندوستان تا دیگر از این خودشیرینیها برایم درنیاورد.
چه حالی میدهد سرم را از پنجره ماشین بیرون بیاورم تا هوای داغ تابستان بخورد به صورتم و بپیچد توی تن و بدنم و تمام سلولهایم از این لذت مستکننده مدهوش شوند.
- تو که ندیدی، سه نفری ریختن سرم، با باتوم اونقدر زدن که داشتم میمردم.
: اشکال نداره بابا، جونت سلامت.
یادت میآید قرارمان؟
قرار گذاشتیم هر دفعه که از هم جدا میشویم، لبخند بزنیم. توی خیابان، پشت گوشی تلفن، پشت چراغ قرمز عابر پیاده، پشت شیشه اتوبوس، توی پیاده رو، توی ماشین ...
این آخرین بار،
تو بغض چشمانم را نبین.
بخند.
برایم یک دهان بخند.
هر دو را میپرستم:
وطن من و تن تو
دارم بالا میآورم روی عبارت «حوضور مردم»
بغ کرده بود و گوشهای نشسته بود. دست روی شانهاش گذاشتم. برگشت و نگاهم کرد. قطره اشک روی گونهاش لغزید. شبیه تو شد.
این روزها همه شبیه تو اند.
from letters will nEVER be read: 03
سلام عزیزم
خواستم بگویم اصلا به درک. بهتر شد که رفتی. از وقتی رفتهای به کلی فراموشت کردهام. زندگیام بهتر شده. هیچ وقت یادت نمیافتم.
یادم نمیآید بوی موهایت را، انحنای آرام گردنت را، انگشتان لطیف و کشیدهات، بستن چشمهایت، جادوی لبخندهای اسرارآمیزت و صدای آهنگیت را. حتی ذرهای هم یادم نمانده چطور در چشمهای همدیگر خیره شدیم و سکوت کردیم و ناگفتههایمان را از سکوتِ هم خواندیم.
خیالم راحت است.
میدانم این نوشته برای تو هم عجیب است. چیزی یادت نمانده.
from letters will NEver be reAD: 02
سلام نیمۀ گم شدهام.
گم شدهام.