تبليغاتX
خانه ای از شن و مه
 

هر دو را می‌پرستم:
                             وطن من و تن تو

 شنبه 6 تیر1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
vIRAN

 یکشنبه 24 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 



تلویزیون روشن است،
اینترنت روشن است،
رادیو روشن است،

از بی‌واژگی، تمام جمله‌ها با حوضور مردم شروع می‌شود!
حضور مردم نشان می‌دهد که مردم حضور دارند.

دارم بالا می‌آورم روی عبارت «حوضور مردم»

 جمعه 22 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
mim

میم، مثل میرحسین
میم، مثل مهدی
میم، مثل محسن
میم، مثل مذلت

 پنجشنبه 14 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است.                                 


بغ کرده بود و گوشه‌ای نشسته بود. دست روی شانه‌اش گذاشتم. برگشت و نگاهم کرد. قطره اشک روی گونه‌اش لغزید. شبیه تو شد.

این روزها همه شبیه تو اند.

 شنبه 9 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 



گویا رنگ‌ها را بر اساس تناسب و لیاقت تقسیم می‌کنند.

قهوه‌ای به احـ.ـمدی ن. رسید.

 شنبه 9 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
MOsTly

آدم ها حرف کسانی را که تا به حال از نزدیک ندیده‌اند، بیشتر قبول می‌کنند.

 دوشنبه 4 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 

from letters will nEVER be read: 03


سلام عزیزم
خواستم بگویم اصلا به درک. بهتر شد که رفتی. از وقتی رفته‌ای به کلی فراموشت کرده‌ام. زندگی‌ام بهتر شده. هیچ وقت یادت نمی‌افتم.
یادم نمی‌آید بوی موهایت را، انحنای آرام گردنت را، انگشتان لطیف و کشیده‌ات، بستن چشم‌هایت، جادوی لبخندهای اسرارآمیزت و صدای آهنگیت را.     حتی ذره‌ای هم یادم نمانده چطور در چشم‌های همدیگر خیره شدیم و سکوت کردیم و ناگفته‌هایمان را از سکوتِ هم خواندیم.

خیالم راحت است.
می‌دانم این‌ نوشته برای تو هم عجیب است. چیزی یادت نمانده.

 پنجشنبه 31 اردیبهشت1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
if any

باور کن من معنی نگاهت را نمی‌فهمم، چیزی دستگیرم نمی‌شود.
اگر حرفی هست رک و پوست کنده بهم بگو: دوستت دارم.

 جمعه 25 اردیبهشت1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
what a sweet silence


گفتی دیگر هیچ مگو، سکوت کن و لب بدوز.

باشد سکوت می‌کنم،
لب می‌دوزم،

به لب‌هایت.

 جمعه 25 اردیبهشت1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
from letters will NEver be reAD: 02


سلام نیمۀ گم شده‌ام.
گم شده‌ام.

 جمعه 4 اردیبهشت1388  ، هیچ کس نوشته است.                                 










 
MOOn Light


ماه که همیشه پشت ابر نمی‌ماند.
گاهی هم پشت دست‌های تو می‌ماند.
وقتی گـر یـه می‌کنی.

 سه شنبه 1 اردیبهشت1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
bACkstrokE


 لطفاً پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید.

سلام
نگران نشو،
فقط خواستم بگویم یادت می‌آید چقدر دنبال ورق بودی؟
حالا دیگر دنبالش نرو.
ورق برگشت.

 دوشنبه 24 فروردین1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
YOUth


اول امسال، همانطور که به خودم قول داده بودم، برای نو شدن همه چیزهای به درد نخورم را دور ریختم.
خط کش شکسته‌ای که همیشه گوشه میزم بود، کفشهای پاره‌ام، نایلون مچاله شدۀ زیر تخت خوابم، جوراب سوراخ بد بویم، آشغال کنار بالکنم، و تو را.

 شنبه 22 فروردین1388  ، هیچ کس نوشته است. 


اُه اُه
چه پدری از ما دربیاورند در ساعت هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه روز هشت ِ هشت ِ هشتاد و هشت با این SMS و پست‌های وبلاگی‌شان که «هیچ می‌دونستی اینجوریه و فلانجوره و هر سه هزار سال یک بار این اتفاق می‌افته و بنابراین هر آرزویی کنی برآورده می‌شه و اینو برای چهل و سه نفر که دوسشون داری بفرست!»
وای که عجب نکته بکری کشف کرده‌اند این ملت ِ علافِ سرگرم به همین چرندیات ِ چیپ.

 پنجشنبه 29 اسفند1387  ، هیچ کس نوشته است. 










 
From letters wIll never be REad: 01


چهارشنبه سوری،
از روی دل من بپر.

 یکشنبه 25 اسفند1387  ، هیچ کس نوشته است. 










 

kisS tAsTE


نه اینکه هوس باز باشم یا هرزه،
نه.
به آدم روبرویم برمی‌گردد. حتی به زیبایی و ظاهر و دلربایی هم ربطی ندارد.
بعضی ها را که می‌بینم، دیگر حواسم به حرف‌هایشان نیست. فقط دلم می‌خواهد بفهمم بوسه‌شان چه طعمی دارد.

 جمعه 16 اسفند1387  ، هیچ کس نوشته است. 



من، بی‌احساس، چوب، مترسک.
قبول.

تو که نزدیکم نمی‌شوی چه؟
کلاغ؟

 جمعه 9 اسفند1387  ، هیچ کس نوشته است.                                 



لزگی
بی‌شرمانه‌ترین نوع رقص است.
هم این دارد و هم آن.

لز
گی

 پنجشنبه 8 اسفند1387  ، هیچ کس نوشته است. 










 

HONEstlY


صادقانه اعتراف می‌کنم گاهی اوقات که چهره جذابی می‌بینم، دلم می‌خواهد بایستم بگویم:
متشکرم که این قدر زیبایید.

و بعد راهم را بگیرم و بروم.

 سه شنبه 22 بهمن1387  ، هیچ کس نوشته است. 



گاهی اوقات، دوست دارم وقتی برمی‌گردم پشت سرم را نگاه می‌کنم،
هیچ‌کس و هیچ‌چیزی نبینم، قبلش تهی باشد.
انگار روی اول خط ایستاده باشم.

 دوشنبه 14 بهمن1387  ، هیچ کس نوشته است. 



به نظر من وبلاگی که نشود از کلمات رکیک استفاده کرد، باید درش را تخته کرد.
دیگر توی وبلاگ هم از زن و سکس و فحش‌های کاف دار و آفتابۀ دولت و دیوث‌های سیاسی و خفقان و حقوق ابتدایی شهروندی و زندگی واقعی و تفریح و اینها قرار باشد حرف نزد، همان بهتر که سه خط شعر بنویسم و عکس یک چراگاه بگذارم و کامنتِ وای چه با احساسی عزیزم، چه انتخاب قشنگی داری گلم و میای لینک‌هایمان را در هم فرو کنیم، دریافت کنم!

شاید هم باید دسته سوم بود؛
یک روانی که از عقده های سرکوب شده و مهملات مغز کوچکش، چرند محض تراوش می‌کند.

 جمعه 4 بهمن1387  ، هیچ کس نوشته است. 



- من بیشتر، سازهای کوبه‌ای کار می‌کنم و به طور تخصصی‌تر دف. البته یک مدت خیلی کوتاه هم سنتور می‌زدم. شما چی؟ شما به چه سازی علاقه دارید؟

: ساز مخالف!

 یکشنبه 29 دی1387  ، هیچ کس نوشته است. 










 
oCCUpational accident


دیشب، پویا و دوست دخترش با ماشین زدند به دیوارۀ جدول کنار خیابان.
سرعتشان زیاد بود و تصادف سخت؛
اما دکتر گفت خدا را شکر حال هر سه خوب است.

 جمعه 27 دی1387  ، هیچ کس نوشته است. 



حسرت یک‌بازی درست‌و‌حسابی قایم‌باشک به‌دلم ماند، از همان روزهای‌‌اول.

که من چشم هایم را ببندم، تو گورت را گم کنی،
و من دیگر پیدایت نکنم.

 چهارشنبه 25 دی1387  ، هیچ کس نوشته است. 










 

buS statIoN


- خانوم ببخشید ...
> ببخشید و درد! عجب آدم بی‌چشم و رویی! اگه فک کردی من از اونام که بهت شماره بدم، دم به دقیقه زنگ بزنی حرفای عاشقانه و اروتیک تحویلم بدی و آدرس بگیری و بیفتی دنبالم و هر کاری باهام خواستی بکنی و هر جا خواستی ببری و پزمو به دوستات بدی و بخوای جلوشون برات عشوه بیام و داف بازی برات در بیارم و خلاصه از این بند و بساطا، کور خوندی! چیه؟ چته؟

- هیچی، پولتون از جیبتون افتاد زمین.
> وای تو رو خدا ببخشید. من از اولشم گفتم شما آدم باشخصیتی هستید، اصلا نمی‌دونم چطور شد، به خدا شرمنده‌ام. من خودم از این جور آدما بدم می‌آد، اصلا به خاطر همینه تا یکی رو می‌بینم که می‌خواد سر صحبتو یه جوری باز کنه، سریع عکس العمل نشون می‌دم. تو این زمونه دیگه واقعا به کسی نمی‌شه اعتماد کرد. بازم عذر می‌خوام.

- حالا اشکالی نداره جیگر!

 یکشنبه 22 دی1387  ، هیچ کس نوشته است. 










 
DIcE

یک عمر تو تاس ریختی،
و من بازی کردم.

حالا یک بار هم،
من جفت یک آورده‌ام،
منتظرم ببینم چه می‌کنی.
در گوشه خانه می‌بندی،
یا بازی را تمام می‌کنی.

 چهارشنبه 18 دی1387  ، هیچ کس نوشته است. 



مـ
ـاه ِ 
حـسین،
راه ِ
مــجنون.

 سه شنبه 17 دی1387  ، هیچ کس نوشته است. 










 
HOT COOkiEs


با من از چشم و دریچه روح و فلسفه سخن مگو.
هم گرسنه‌ام، هم سردم است.
یک شیرینی داغ می‌خواهم، به جای این همه صحبت.

لب‌های تو همیشه با یک تیر دو نشان می‌زنند،
شیرینی داغ.

 یکشنبه 15 دی1387  ، هیچ کس نوشته است. 



عزیزم بیا و با ما به از این باش. اینجا کسی نیست، تو هم این «نشان آدمیت» را کنار بگذار و کمی جلوتر بیا.

«همین لباس ِ زیباست نشان آدمیت» !

 جمعه 13 دی1387  ، هیچ کس نوشته است.