این همه خاک بر سر مردم میریزند
که چیزی بروید.
بیبخار تر از ما هم پیدا میشود؟
دانههای دلمان سترون است.
شنبه 24 دی1390
،
هیچ کس نوشته است.
شنیدم که میگفت فرض محال که محال نیست. تمام وجودم سوخت.
هیچکس نمیداند که بودنت فرض محالی است،
که محال شده است.
سه شنبه 22 آذر1390
،
هیچ کس نوشته است.
بیش از حد نباید نزدیک آدمها شد. آدمها از نزدیک بوی تعفن میدهند. استثنا هم ندارد. دارد. تویی. ندارد.
دوشنبه 2 خرداد1390
،
هیچ کس نوشته است.
دنیای یک گوگل ریدری* وقتی صبح از خواب پا میشود:
«خب بچهها، امروز باید به کی بریـ...ـیم؟»
دکتر شریعتی و حسابی و نوح و عیسی و موسی و کروبی و فلان روزنامهنگار روزنامه هفت صبح و ... و حالا هم نوبت خاتمی.
تفریح است! تفریح.
بامزه بازی است. یا شاید هم میخواهند بگویند خیلی میفهمند. با آن جمله کلیشهایِ هیچ چیز را برای خودتان مقدس نکنید. مقدس نکنید، یعنی بزنید فحش و لیچار بارش کنید تا نشان دهید، نه بابا خدا هم آنقدرها مقدس نیست. دیدید به چه راحتی فحش دادم به خدا؟ دیگر بقیه که جای خود دارند.
تراوشات بامزگی کسانی که اتفاقا داعیهدار تحصیلات و تحلیل و منطق و قشر فرهیخته و الفاظ دهانپر کن دیگر هستند.
آنوقت راجع به متلک پراکنی و نگاه کثیف پسران و دختران و انگول شدن در تاکسی و اینها هزار صفحه مقاله میدهند و برای خودشان یکپا جامعهشناس میشوند و دوره فشرده آسیبشناسی در وبلاگها برگزار میکنند و لایک پشت لایک. همه هم ماشا الله تا ته خط رفته و جفا دیدهاند و کلاً از عمق بطن ماجرا میآیند و کوله باری از تجربه دارند. خدا حفظشان کند. همیشه یک «آه، اینکه داره از زبون من حرف میزنه» هم آماده در آستین دارند.
خلاصه اینکه امروز اکبر آقا آماج تیر عقدههای درونیشان است، فردا نوبت من و توست.
تا وقتی حرکت تدریجی رشد شعور از درون آغاز نشود، هیچ آرمان یک شبهای حاصل نخواهد شد.
* واضح است که منظورم «همه» نیست. با وجود این، جور دیگری نتوانستم جملهام را آغاز کنم.
چهارشنبه 28 اردیبهشت1390
،
هیچ کس نوشته است.
خدایا
چگونه مردن را به من بیاموز
بیشرمانه زیستن را خود خواهم آموخت
جمعه 9 اردیبهشت1390
،
هیچ کس نوشته است.
گاهی
باید بدونی که کِـی از تلاش دست بکشی.
چهارشنبه 3 فروردین1390
،
هیچ کس نوشته است.
منتازهفهمیدهام
کهتو
همهعمر
بایزید
بودی
چهارشنبه 13 بهمن1389
،
هیچ کس نوشته است.
از و به و تا و با و که و پیش و پس را از هم باز کردهام، ریختهام روی دایره.
حرف من،
حرف عطف است.
جمعه 21 آبان1389
،
هیچ کس نوشته است.
وقتی با ذره بین دنبال خورشید بگردی،
نتیجهاش این میشود که همه جای تنت خواهد سوخت.
جمعه 14 آبان1389
،
هیچ کس نوشته است.
تو به من نزدیکی
آنـقـــــدر
که اگر به دیدنم بیایی
آب در دلـت تکـان نخـورد
سه شنبه 12 مرداد1389
،
هیچ کس نوشته است.
MOOn Light
ماه که همیشـه پشـت ابر نمیماند،
گاهی هم پشت دستهای تو میماند،
وقتی گـر یـه میکنی.
دوشنبه 11 مرداد1389
،
هیچ کس نوشته است.
حذف به قرینه عشق:
من ماندم
و تو
رفتی
جمعه 8 مرداد1389
،
هیچ کس نوشته است.
خواب دیدم خوابیده بودم
آمدی بالای تختم
دستم را گرفتی
و آرام بوسیدیام
بیدار شدم
نبودی
پرستار را صدا زدم و پرسیدم:
کجا رفت؟
گفت: حتماً خواب دیدهای.
بوی بودنت را چه کنم زیبای من؟
سه شنبه 29 تیر1389
،
هیچ کس نوشته است.
سه شنبه 25 خرداد1389
،
هیچ کس نوشته است.
NEw ACHiEveMENTs
برای آنهایی که افتخارات پیاپی ملت بزرگ را انکار میکنند.
باز هم دستاوردی دیگر از نوجوانان وطنمان:
بعد از غنیسازی اورانیوم توسط دانشآموز شانزده ساله؛ اینک
فناوری تولید جنین در مدارس کشور.
شنبه 15 خرداد1389
،
هیچ کس نوشته است.
وبلاگ خوبی داری.
جالب مینویسی.
اما فقط همین.
جمعه 31 اردیبهشت1389
،
هیچ کس نوشته است.
من از آدمهای خیـلــی عاقل متـنـفـرم،
اما بدتر از آن
آنهاییاند که ادایـش را درمیآورند.
دوشنبه 27 اردیبهشت1389
،
هیچ کس نوشته است.
- من به پدر، پسر، روح القدس اعتقاد دارم. تو به چی؟
: من به خواهر، مادر، روح القدس.
شنبه 4 اردیبهشت1389
،
هیچ کس نوشته است.
کج کن.
کج کن نگاهت را
و از من بگذر.
بگذر از من
دوشنبه 9 فروردین1389
،
هیچ کس نوشته است.
بیا و
مرا تحویل بگیر
یکشنبه 1 فروردین1389
،
هیچ کس نوشته است.
- مگه چی کار کرده با دلت؟
: بگو چی کار نکرده.
جمعه 21 اسفند1388
،
هیچ کس نوشته است.
- چی کار داری میکنی؟
: دارم وبلاگ مینویسم.
- دروغ نگو. تو که خوشحالی.
شنبه 8 اسفند1388
،
هیچ کس نوشته است.
رادیو پیام:
از شرق به غرب،
محدوده انقلاب تا آزادی،
ترافیک سنگین است.
جمعه 30 بهمن1388
،
هیچ کس نوشته است.
حرفم تویی
حالا فهمیدی چرا حرفم نمیآید؟
دوشنبه 26 بهمن1388
،
هیچ کس نوشته است.
حرفی ندارم
من حاضرم حتی جانم به لبم برسد،
اگر تو
جانم باشی.
جمعه 2 بهمن1388
،
هیچ کس نوشته است.
امروز تصادفاً در کتابخانه دیدمت. کنار قفسه کتابهای قدیمی. تعجب کردم.
مردد ماندی سلام کنی یا نه.
در سکوت نگاه کردیم همدیگر را.
بعد،
بعد، یک دل سیر بوسیدمت.
باز هم همدیگر را نگاه کردیم. با نگاه قبلی فرق داشت.
پرسیدم تا شب چه کارهای؟ - هنوز سلام نکرده بودیم -
امروز نبود نه.
من چرا هی خیال میبافم.
اَه. حواس برایم نمانده.
فردا بود به گمانم.
شاید هم پس فردا.
راستی، برای تا شب برنامه نگذار.
یکشنبه 20 دی1388
،
هیچ کس نوشته است.
bLOod gUilT
لباس نمازگزار باید پاک باشد. چی؟ خون؟ نه اگر خون هموطن باشد اشکال ندارد. مطهر است.
احتیاط آن است که مواظب مخرج حروف باشید.
غیر المغضووووووووووووب علیهم
دوشنبه 7 دی1388
،
هیچ کس نوشته است.
در طول تاریخ
همیشه بیشترین تأثیر را در زندگی مردان،
زنان پریـ.ـود داشتهاند.
پنجشنبه 19 آذر1388
،
هیچ کس نوشته است.
رادیو پیام:
خروجی شیخ فضل الله نوری به جلال آل احمد مسدود میباشد.
سه شنبه 26 آبان1388
،
هیچ کس نوشته است.
آنفولانزای عشقی دارم.
سرایت هم میکند،
از راه دست،
از راه لب،
از راه
نگاه
شنبه 16 آبان1388
،
هیچ کس نوشته است.