
دارم بالا میآورم روی عبارت «حوضور مردم»
بغ کرده بود و گوشهای نشسته بود. دست روی شانهاش گذاشتم. برگشت و نگاهم کرد. قطره اشک روی گونهاش لغزید. شبیه تو شد.
این روزها همه شبیه تو اند.
from letters will nEVER be read: 03
سلام عزیزم
خواستم بگویم اصلا به درک. بهتر شد که رفتی. از وقتی رفتهای به کلی فراموشت کردهام. زندگیام بهتر شده. هیچ وقت یادت نمیافتم.
یادم نمیآید بوی موهایت را، انحنای آرام گردنت را، انگشتان لطیف و کشیدهات، بستن چشمهایت، جادوی لبخندهای اسرارآمیزت و صدای آهنگیت را. حتی ذرهای هم یادم نمانده چطور در چشمهای همدیگر خیره شدیم و سکوت کردیم و ناگفتههایمان را از سکوتِ هم خواندیم.
خیالم راحت است.
میدانم این نوشته برای تو هم عجیب است. چیزی یادت نمانده.
اول امسال، همانطور که به خودم قول داده بودم، برای نو شدن همه چیزهای به درد نخورم را دور ریختم.
خط کش شکستهای که همیشه گوشه میزم بود، کفشهای پارهام، نایلون مچاله شدۀ زیر تخت خوابم، جوراب سوراخ بد بویم، آشغال کنار بالکنم، و تو را.
اُه اُه
چه پدری از ما دربیاورند در ساعت هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه روز هشت ِ هشت ِ هشتاد و هشت با این SMS و پستهای وبلاگیشان که «هیچ میدونستی اینجوریه و فلانجوره و هر سه هزار سال یک بار این اتفاق میافته و بنابراین هر آرزویی کنی برآورده میشه و اینو برای چهل و سه نفر که دوسشون داری بفرست!»
وای که عجب نکته بکری کشف کردهاند این ملت ِ علافِ سرگرم به همین چرندیات ِ چیپ.
kisS tAsTE
نه اینکه هوس باز باشم یا هرزه،
نه.
به آدم روبرویم برمیگردد. حتی به زیبایی و ظاهر و دلربایی هم ربطی ندارد.
بعضی ها را که میبینم، دیگر حواسم به حرفهایشان نیست. فقط دلم میخواهد بفهمم بوسهشان چه طعمی دارد.
HONEstlY
صادقانه اعتراف میکنم گاهی اوقات که چهره جذابی میبینم، دلم میخواهد بایستم بگویم:
متشکرم که این قدر زیبایید.
و بعد راهم را بگیرم و بروم.
به نظر من وبلاگی که نشود از کلمات رکیک استفاده کرد، باید درش را تخته کرد.
دیگر توی وبلاگ هم از زن و سکس و فحشهای کاف دار و آفتابۀ دولت و دیوثهای سیاسی و خفقان و حقوق ابتدایی شهروندی و زندگی واقعی و تفریح و اینها قرار باشد حرف نزد، همان بهتر که سه خط شعر بنویسم و عکس یک چراگاه بگذارم و کامنتِ وای چه با احساسی عزیزم، چه انتخاب قشنگی داری گلم و میای لینکهایمان را در هم فرو کنیم، دریافت کنم!
شاید هم باید دسته سوم بود؛
یک روانی که از عقده های سرکوب شده و مهملات مغز کوچکش، چرند محض تراوش میکند.
- من بیشتر، سازهای کوبهای کار میکنم و به طور تخصصیتر دف. البته یک مدت خیلی کوتاه هم سنتور میزدم. شما چی؟ شما به چه سازی علاقه دارید؟
: ساز مخالف!
حسرت یکبازی درستوحسابی قایمباشک بهدلم ماند، از همان روزهایاول.
که من چشم هایم را ببندم، تو گورت را گم کنی،
و من دیگر پیدایت نکنم.
buS statIoN
- خانوم ببخشید ...
> ببخشید و درد! عجب آدم بیچشم و رویی! اگه فک کردی من از اونام که بهت شماره بدم، دم به دقیقه زنگ بزنی حرفای عاشقانه و اروتیک تحویلم بدی و آدرس بگیری و بیفتی دنبالم و هر کاری باهام خواستی بکنی و هر جا خواستی ببری و پزمو به دوستات بدی و بخوای جلوشون برات عشوه بیام و داف بازی برات در بیارم و خلاصه از این بند و بساطا، کور خوندی! چیه؟ چته؟
- هیچی، پولتون از جیبتون افتاد زمین.
> وای تو رو خدا ببخشید. من از اولشم گفتم شما آدم باشخصیتی هستید، اصلا نمیدونم چطور شد، به خدا شرمندهام. من خودم از این جور آدما بدم میآد، اصلا به خاطر همینه تا یکی رو میبینم که میخواد سر صحبتو یه جوری باز کنه، سریع عکس العمل نشون میدم. تو این زمونه دیگه واقعا به کسی نمیشه اعتماد کرد. بازم عذر میخوام.
- حالا اشکالی نداره جیگر!
عزیزم بیا و با ما به از این باش. اینجا کسی نیست، تو هم این «نشان آدمیت» را کنار بگذار و کمی جلوتر بیا.
«همین لباس ِ زیباست نشان آدمیت» !