تبليغاتX
خانه ای از شن و مه

 








 

¤ خیلی حس خوبی است. اصلاً آدم را عوض می‌کند. حتماً به فکرش باش. من خودم بارها امتحانش کرده‌ام.

 ترک سیگار را می‌گویم.

 شنبه 28 اردیبهشت1387  ، هیچ کس نوشته است. 










 
Czech

شهر پراگ دیدنی‌تر از آنی بود که فکرش را می‌کردم.
همه جوره!
طبیعتِ بکر.
جایی که بناهایشان را به طبیعت افزوده‌اند،
نه اینکه گل‌های بی‌بو و بوته‌ها را کنار ساختمان‌هایشان بکارند.

آنجا حتی آدم‌هایش تظاهر نمی‌کنند که حرفت را می‌فهمند.
خیلی راحت و روراست، حرف آدم را نمی‌فهمند.

 جمعه 20 اردیبهشت1387  ، هیچ کس نوشته است. 










 

unbeLIEvable MATtErS


از آدم موثقی که تا به حال ندیده‌ام دروغ بگوید، شنیدم که می‌گفت در ایرانِ خودمان بعضی‌ها را دیده است که بدون اینکه به هم محرم باشند باهم دست داده‌اند!

خاک ِ عالم!

 پنجشنبه 5 اردیبهشت1387  ، هیچ کس نوشته است. 



به فرض من و تو عین هم باشیم
هر دو مهره، سرباز
هر دو در یک سپاه
هر دو یکرنگ، سفید
کنار هم، نزدیک‌ترین جای ممکن

فقط یک چیز نادیده مانده‌است،
اگر خانۀ تو سفید باشد.

 شنبه 24 فروردین1387  ، هیچ کس نوشته است. 



گره‌ای رو که با دست می‌شه بازش کرد، من دوست دارم با دندون باز کنم.
حالا یه کم اینورتر می‌شینی عزیزم؟

 سه شنبه 13 فروردین1387  ، هیچ کس نوشته است. 



- آره منم چند وقته یه وبلاگ دارم، گاهی یه چیزایی توش می‌نویسم.
: تو که خوشگلی. تو دیگه چرا وبلاگ می‌نویسی؟

 یکشنبه 4 فروردین1387  ، هیچ کس نوشته است. 



اقتضای این روزهاست که فکر در استراحت باشد و شکم در جنب و جوش.
بنابراین مثل تفسیر جوک‌ِ بعد از تعریف، پست قبل را ادامه می‌دهم:

« عزیزم من نقش ۸ رو دارم که دو تا پاش رو زمینه. »

پ.ن.: آی حرص داره، الکی بیان بگن همون بار اوّل فهمیده بودیم!

 شنبه 3 فروردین1387  ، هیچ کس نوشته است. 



شد نقش من و تو،
۸۷
می‌بینی چه عدد جالبیه؟ بازم مثل همیشه کنار همیم!

 جمعه 2 فروردین1387  ، هیچ کس نوشته است. 



سرخی تو از من نیست،
تو «عادت» کرده‌ای همه‌چیز را به من نسبت دهی.

اما زردی من از توست،
چون تو ر...ـی به زندگی‌ام !

 چهارشنبه 29 اسفند1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
episode III : lucky titles


پسرک شش ساله‌ای در حال خواندن تیتر روزنامه؛
بابا اینجا نوشته: « اَن تو خوابـات ! »

پسرم نوشته: انتخابات!

 جمعه 24 اسفند1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
episode II : dream land


« جات خالی. دیشب خواب صحنه دار دیدم !»


پ.ن.: بازم از اون رؤیاهای صادقانه !

 چهارشنبه 22 اسفند1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
episode I : fill in the blanks


« جات خالی. دیشب خواب صحنه دار دیدم !»

آخرش هم نفهمیدم، جایم در صحنه‌ها خالی بود یا در دیدنش.
البته فرقی هم نمی‌کند. من کلاً جای خالی را دوست دارم.



پ.ن.: که پُرش کنم!

 سه شنبه 21 اسفند1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
boost


حتی چکمه‌ها هم از من به تو محرم‌ترند.

آن‌ها بالاخره از رو رفتند و به زیر شلوار راه یافتند؛
اما من ِ قدیمی‌تر،
همانجا مانده‌ام.

 شنبه 11 اسفند1386  ، هیچ کس نوشته است. 



¤ مثلا همین دیوار.
  ببین چقدر نجیبتر به من نگاه می‌کند.
  نه جانم، هیچ کدام ملاک آدم بودن نیست؛
  نه درجۀ مدرکت، نه درجۀ عینکت.

  حالا برو آن ورتر بگذار کمی باد بیاید.

 جمعه 3 اسفند1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
WhILE


به فرض دست‌هایت هم چند دقیقه‌ای در دستان من باشند؛
به فرض نگاهت هم چند لحظه‌ای در نگاهم باشد؛
به فرض سرت هم اندکی روی شانه‌ام باشد؛
به فرض بارانی‌ات هم روی دوشم باشد؛
وقتی محبتت در قلبم نیست.

 یکشنبه 28 بهمن1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

THE HOUSE OF SAND FOG


«
ا »
هم اولِ اعداد است و
هم اولِ الفبا.

هم ازل و هم ابد.
آوای سکوت اینجا هم ضجه دلخراشی است که با همین صدای آ، به گوش می‌رسد.

با همۀ این‌ها، من یک بودنِ « ا » را دوست‌تر دارم.
درست مثل یک سالگی ِ 
                              خانه ای از شن و مه

 دوشنبه 22 بهمن1386  ، هیچ کس نوشته است.                                 










 
SELf  respECT


لطفاً یکی بلند شود و جایش را به من بدهد!

همیشه حرفِ کاف ملموس تر است.
حالا هم که هیچ کره‌خری بلند نشد ما هم اصلا «ی» نخواستیم.
احترام هم سرمان نمی‌شود؛  جایـش ! اوه چه لفظ قلم!

لطفاً یکی بلند شود و ...

 سه شنبه 16 بهمن1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
exclude doubt


راستی همین حالا که وقت خنده و شادی‌مان است بگویم:

اگر روزی بین ماندن و رفتن شک کردی،
حتماً برو.   بی‌معطلی !

چون نمی‌بایست کار به شک می‌کشید، که بیاندیشی یا نیاندیشی.
همان لحظۀ شک، کار تمام است.

 دوشنبه 1 بهمن1386  ، هیچ کس نوشته است. 



این روزها همۀ رنگ‌ها سیاه شده اند، به رنگ غم، رنگ ظلمت، همه جا سیاه است. اشک ها هم سیاهند، ماتم سیاه است، بغض سیاه است، زنجیر سیاه است، علَم سیاه است، حتی برف‌ها هم سیاهند. همه چیز سیاه است؛

جز رنگ قرمز خون
و قهوه ای ِ سوختۀ خاک غریب کربلا

 پنجشنبه 27 دی1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
Y / N

پرسیدم: بالاخره جوابت چیست؟
گفتی: پاسخ من بلی است.

و پریشان بودی که بالاخره نظر من چه خواهد بود.
تا وقتی که گفتم: نگران نباش؛ نظر من هم اِن شاءالله خیر است.

 جمعه 21 دی1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
sNOW


فکرش را بکن، چه کُنتراست زیبایی‌ست؛
آسمان، بالای سر سفید؛    زمین، زیر پایت سفید.
و در آن میان
یک قلب سیاه!

وه چه با شکوه کرده‌ای طبیعت را!

 یکشنبه 16 دی1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
fLOVER

تو هنوز هم نمی‌دانی که دیگر دل من هیچ وقت برایت تنگ نمی‌شود.
درست مثل مممم... آهان مثل این گل کنار پنجره که دلش برایت تنگ نشده.

از وقتی رفته‌ای هیچ‌کس به این گلدان کوچک آب نداده است.

 پنجشنبه 13 دی1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
ack@
 

سخن بعضی‌ها، حمل ِ بر خود ستایی می‌شود،
و بعضی‌ها، حمله بر خودستایی!

 دوشنبه 10 دی1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
6-6
 
این ماه، پشت سر هم فقط جفت شش آوردم.
جبران همۀ یکی به دو های تابه‌تای گذشته.

گذشته، کمترین تاس ِنرد است؛ ۱-۲

 چهارشنبه 5 دی1386  ، هیچ کس نوشته است. 


 

¤ دلتنگی کوچه های عصر پاییز هم تمام شد.
   بید آرام.
   گیسوی تو را کدام باد آشفته کرده؟!

 پنجشنبه 29 آذر1386  ، هیچ کس نوشته است. 


 

مثل همیشه بناهایمان را دست به دست هم دادیم و ساختیم.
تو دیوارها را ساختی،
من پنجره ها را.

 دوشنبه 26 آذر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
EAVEsDROp ON NewLYWEDS


¤ من استراق سمع نکردم.
   تقصیر خودشان بود آمدند کنارم نشستند و هی در گوش هم پچ‌پچ کردند.
   فقط وقتی رفتند،
   استفراغ سمع کردم.

 شنبه 24 آذر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



من از نداری ام
هـ «هوس» را به یک بـ  ، فروختم !

 سه شنبه 20 آذر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
HOLLOW  OUT


گفتی: می‌خواهم فرار مغزها کنم!

گفتم: تو خیلی پیشتر، مغزت فرار کرده 
         و جسمت مانده، در عذاب ِ این مجموعۀ تهی!

 پنجشنبه 15 آذر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
goNE With wInD

مثلا خود من،
من بعضی وقتها جایزۀ نوبل می‌برم،
گاهی "بر باد رفته" می‌سازم.
اما اکثراً برای این که وقتم هدر نرود وبلاگ می‌نویسم.

- الان میام مش حسن.

 دوشنبه 12 آذر1386  ، هیچ کس نوشته است.