اتفاقهای یک شبه
گاهی
پانزده سال طول میکشد.
ولادیمیر هیتلر !
سه شنبه 29 اسفند1385
،
هیچ کس نوشته است.
بالاخره من نفهمیدم
آدم روز تولدش یه سال بزرگتر میشه
یا لحظه تحویل سال !
خیلی مهمهها الاغ!
خارجیا همهشون میدونن،
واسه همینه اینقدر پیشرفت کردند.
سه شنبه 29 اسفند1385
،
هیچ کس نوشته است.
کفر نگو حافظ جان، کفر نگو.
اگر یک بار دیگر از این حرفها بزنی
اینجا مینویسم
که همه بدانند که این همه سال
با کی طرف بودند!
دوشنبه 28 اسفند1385
،
هیچ کس نوشته است.
گفت:
«خدا که به آدم دختر میده،
صبرشم میده »
تا حالا فکر میکردم هر خیابون ورود ممنوعی،
از اون ور یک طرفه است !
کلاً قرمز !
یکشنبه 27 اسفند1385
،
هیچ کس نوشته است.
¤ می بردندش. چشمش به سنگ قبر همسایه که افتاد حسادت کرد.
لب گور!
جمعه 25 اسفند1385
،
هیچ کس نوشته است.
to be OR not to beنمیدانم اگر آنجا بروم،
سبک میشوم
یا
سبک میشوم.
شنبه 19 اسفند1385
،
هیچ کس نوشته است.
herat
آنقدر منتظر ماند
تا ارتفاع علفهای زیر پایش
به اندازه سیگار نیمه تمامش شد.
راه افتاد توی خیایان.
صدای زن کولی هنوز توی گوشش بود؛
« یک کاغذ سفید را مچاله کن،
بعد دوباره باز کن و با دست صافش کن.
هر چقدر هم صاف کنی، خطوطش همچنان میماند
راستی آقا، شما چند سالتان است؟ »
دنبال آینه میگشت.
جمعه 18 اسفند1385
،
هیچ کس نوشته است.
تو چت شده؟ خوشحال باش!
قیافهت مثل اوناییه که دکترا قطع امید کردن و
سه ماه بیشتر زنده نیستن.
راستی، گفتم سه ماه
یادم افتاد بهت بگم
از الان دعوتت میکنم واسه مراسم عروسیم
سال بعد، درست همین روز.
خوشحال شدی نه؟ میدونستم.
د قیافه تو باز کن دیگه.
اون چیه دستت؟ راستی نتیجه آزمایشگاه چی شد؟
یکشنبه 13 اسفند1385
،
هیچ کس نوشته است.
فقط سوالهای پیش پا افتادۀ مزخرفِ ابلهانه هستند
که یه جواب صریح و قطعی دارند.
فهمیدی؟
سوال دیگهای نداری؟
پنجشنبه 10 اسفند1385
،
هیچ کس نوشته است.
¤ هیچ چیز سر جایش نیست.
حتی من. باید کمی آن ورتر باشم!
چهارشنبه 9 اسفند1385
،
هیچ کس نوشته است.