¤ یه باره بگو:
"عدم شخصیت شما، علتش ارائه ندادن بلیت شماست!"
چرا می پیچونی دیگه؟
جمعه 31 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
خیلی خوشمزه اند.
این میوههای هرمی شکل ِ قرمز کوچولوی دون دون،
مزه آدامس توت فرنگی میدن!
پنجشنبه 30 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
CONFLICT ENDED
نمیدانم حال من موهای تو را اینچنین آشفته کردهاست،
یا موهای تو حال مرا !
سه شنبه 28 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
مدام بلند فریاد میزد
«
کوزهگر از کوزه شکسته آب میخورد»
دریغ از اینکه بداند،
کوزههای من طوری شکستهاند
که حتی آب را هم نگه نمیدارند.
اما این بار که ساختن کوزهام تمام شد،
میخواهم از جایی بشکنم که لااقل آب برای خوردن نگه دارد.
دوشنبه 27 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
¤ به اعصابت مسلط باش.
یه لیست از کارای عقب مونده بنویس. اینا که نوشتی کارای مُنگله.
یه خط بکش. دورش چند تا دایره.
حالت بدجوری ناخوشه.
از این که مورچه ها رو با تفاله های چای هم می زدی، فهمیدم.
شنبه 25 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
دمپاییهایت را تابهتا بپوش و دنبالم بیا.
بگذار پایت جلب توجه کند نه چشمانت!
فقط میخواهم بدانم اگر دوباره زنده نمیشوم،
به چه قیمتی این همه زود مرا آموختی؟
جمعه 24 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
RUDolphEــ عزیزم تو داری پدر میشی!
+ باورم نمیشه عزیزم. خیلی خوشحالم. راست میگی؟ کی؟
ــ دقیقا ده ماه دیگه پدر میشی!
چهارشنبه 22 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
F U N C T I O N K E Y
بابا تو دیگه کی هستی؟
واقعاً اُمّلی! آدم خجالت میکشه با تو بیرون بیاد!
الان دیگه اون دوران سر اومده که آروم پیست پیست کنی،
یا بخوای شماره تو رو موشک کاغذی بنویسی بندازی طرفش،
یا بگی برسونمتون،
یا چشمک بزنی.
الان باید عین آدم بری جلو و محترمانه بگی: من دلم میخواد ... !
خونه م فلان جاست؛
قیمت فلان.
همین.
اگه خوشش اومد، میاد چیک تو چیک میرید خونه.
اگه نه، تموم.
یکی دیگه.
قحط که نیست !
میفهمی خره؟
دارم واسه تو حرف میزنم هی سرتو تکون میدیا !
شنبه 18 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
«این لباسها خیلی بهت میاد. موهات هم قشنگ شده»
تا آخر مجلس اعصابم خورد بود.
کاش نیامده بودم.
یعنی اینقدر اوضاعم مزخرف بود؟
حتما یک جای کارم میلنگید.
همینم مانده بود که توی بدسلیقه ازم تعریف کنی!
شنبه 18 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
¤ وقتی داری دودشُ بیرون میدی، چشمات خمارتر کن.
انگار داری به یه جای دور نگاه میکنی.
این جوری بیشتر دوست دارم، لعنتی!
جمعه 17 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
اینقدر داد و هوار ندارد که.
وارد آب شدند،
تجاوز کردند.
همهشان را گرفتید.
حالا هم مقابله به مثل کنید.
تجاوز کنید!
پنجشنبه 16 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
¤ وقتی باهاش حرف می زنم فرفره ها می چرخن.
مساله نمی دونم چیه، اما راه حلش ساده س: دیگه حرف نزنم!
لامصب!
سه شنبه 14 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
یادم باشد، روز هشتم هر ماه ساعت سه نیمه شب
از خودم نقل قول کنم، داخل گیومه.
پیغامهای تلفن را ریست کنم.
و برگردم.
نگهبان شب رد چشمهای سرخ را میشناسد،
وقتی به هیچکدام از سگهایش محل سگ نمیگذارم
بدون کارت شناسایی هم راهم میدهد.
دوشنبه 13 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
خوب شد مترجمی زبان نخواندم.
preposition را به فارسی ترجمه کردند: حرف اضافه !
خیلی جالبه.
میشود خیلی مؤدبانه و با لهجه غلیظ انگلیسی
به آدمها گفت:
« همیشه تو صحبتهای شما preposition جریان داره » !
تا میروم برایت چایی بریزم
یک کم شمرده فلسفه بباف!
شنبه 11 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
بیا شعور را به سه نصف تقسیم کنیم!!!
نصف اول مال اون؛
نصفه دوم مال من؛
نصفه سوم هم مال تو!
جمعه 10 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.
ببینید خانم محترم،
صادقانه بگویم،
تو گه میخوری همه را به چشم شاگردانت نگاه میکنی،
ممکن است در زندگی خیلی عناوین قهرمانی را از دست داده باشی.
اما به یکی دست یافتهای؛
تو قهرمان بدبختی هستی.
مشترکاً قهرمان بدبختی و بدبخت کردن نزدیکان.
اُه واقعا عذر میخواهم. قهوه تان سرد شد!
چهارشنبه 1 فروردین1386
،
هیچ کس نوشته است.