تبليغاتX
خانه ای از شن و مه

 








 
SAND  AND  FOG


چه بازی سختی بود،
عهد بستیم برای بردن، با شور و شوق.

تنها بازی‌ای که نباختم.
اما باز هم چشمانم خیس شدند،
زمانی که گفتم:

« یادت مرا فراموش »

 دوشنبه 31 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 



+
تولدت مبارک عزیــــــــــــــــــزم.
ان شاءالله صد و بیست ساله شی!

-  آخه صد و بیست ساله بشم، چه گهی بخورم؟

+ نوعش رو دیگه نمی‌دونم. دلخواه خودته!

 یکشنبه 30 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 



این همه باهم کافی شاپ و فست فود رفتیم،
اونوقت قسم که میخواد بخوره می‌گه:

«ما باهم نون و نمک خوردیم، به حرمت این ...»

تو از اولش هم بی‌انصاف بودی!
بشکنه این دست که نمک نداره!

 شنبه 29 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 



«انفجار دیروز نود وسه کشته و زخمی بر جای گذاشت»؛
به این معنی است که
نود و یک نفر زخمی شدند و دو نفر کشته!

 سه شنبه 25 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
POSTPONE


قهوه خواب را کم نمی‌کند،
فقط به تعویق می‌اندازد.

یادم بماند.

 جمعه 21 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
stONE

¤ یک عمر گذشت اما هنوز
  حکایت من و چشمانت،
  حکایت شیشه و سنگ است.

  با این تفاوت که این بار 
  من سنگ شدم!

 پنجشنبه 20 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
FRANKNESS


تو خیلی خوبی،
همیشه منو با مهربونیت شرمنده کردی.
خیلی وفا داری.
حتی بیشتر از سگم!

 چهارشنبه 19 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
RESTRAINED  LIMBS


سرطان دست راست گرفته‌ام.
کاش قبلش،
با همین دست یک سیلی توی گوشت می‌زدم.

نگرانم. اگر فردا دستم را بریدند،
دِینم را چگونه ادا کنم؟

فقط همین دست !
نه چیز دیگر.

 سه شنبه 18 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
PADDLES  ON  YOU


زندگی تو همیشه یک چیزی از من کمتر داشت.

زندگی من پر بود از « مشکلات »
اما،
زندگی تو «میم» اش را نداشت !

 دوشنبه 17 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 




به نظرم اینهایی که اول برگه‌شان را این‌طور شروع می‌کنند:
« من در کمال صحت عقل و هوشیاری می‌نویسم که...»
از همه احمق‌ترند.

به خیالشان یک آدم دیوانه نمی‌تواند این‌گونه بنویسد،
و اگر دیوانه باشی حتما باید بگویی:
« من  در حالی که احمق هستم می‌نویسم که ...» !

 یکشنبه 16 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 



¤ باشه بابا، خیلی امروزی هستی.
اصلا هم تو چهارده ساله رو به زور ندادن به مرد سی ساله.
قبلش هم خیلی این لاو بودین! 
خیالت راحت شد؟

 شنبه 15 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

4 eXample


بهترم
خیلی خیلی بهترم!
یعنی حالم کلا" به طرز غافلگیر کننده‌ای بهتر شده است!


خب. مثال بعدی را یه نفر دیگه بگه!

 شنبه 15 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
ALL  OR  ONE


به خیال خامم
همه سیاهی‌هایی که از پی‌اَم می‌آیند
سایه هستند !

دریغ، سایه هم دیگر به دنبالم نمی‌آید.
خیلی وقت است.

آن سیاهی‌ها ممکن است بختک باشند،
یا حتی
بخت !

 جمعه 14 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 




اِ اِ اِ چرا بغض کردی؟
خب،
تو هم خوشگلی!

 پنجشنبه 13 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

HE Resembles yOu


- He is very famous.You all know him. Besides, he is son of, uh , hmm, uh , ... come on students, help me. What was his father's name? Hmm. This person is son of, uh ...

(somebody shouts)
> a bitch !

 چهارشنبه 12 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
FRIENDS

تو از اونهایی هستی که تا تقّی به توقی می‌خوره
صبحها افه داف و دوفت بالاست، شبها صدای آخ و اوخت!

حالا بیا تعریف کن ببینم وقتی گرفتنت،
به چشم خواهری باهات چی کارا کردن؟

 دوشنبه 10 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
PROCRASTINATING


امشب باید دیگر هر طور شده ساعت ۱:۰۰ تا ۱:۳۰ شب،
وقت بگذارم و یک دل سیر مفصل،  گـر یـه  کنم!

چند وقت است هر روز به خاطر یک بهانه الکی
یا یک پیشامد پیش‌بینی نشده و بی مقدمه،
به تعویق می‌افتد.

نباید بیش از این دیر شود!

 یکشنبه 9 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 



تمام عصر دلگیر جمعه باران می‌بارد.

بوی آجـرهـای یک خانه قدیمـی پوسـیده می‌دهـد با آشپـزخانه نمـور
و پیرزنی با موهای سفید نشسته بر یک صندلی مقابل پنجره چوبی
با آلبومی خاک گرفته که هر شب، ثانیه‌های مرگ را انتظار می‌کشـد

و یا

اتاق خالی و سرد زیر شیروانی خانه‌های مجلل آدمهای پولدار.
همانهایی که بوی ادکلنشان با رنگ کراواتشان همخوانی دارد
کـه آخـر سـر هـم از این زندگــی لعنتـی خستــه می‌شـونـد
و بلیت سفـر دوبی‌شان را کنسـل می‌کننــد.

صدای لاستیک‌ماشین‌ها که از آسفالت‌خیس خیابان می‌گذرند را می‌شنوی؟

 جمعه 7 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 



¤
خوب شد توی کارهایم نوشته بودم: زندگی.
   داشت یادم می رفت!

 چهارشنبه 5 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
DARK   MOON


یاد گرفته‌ام.
وقتی به مذاقم خوش نمی‌آید،
از ریشه می‌کنم می‌اندازمش دور.
حوصله اگر و اما و شاید روزی فلان‌طور شود را ندارم.
تمام!

از آدمهایی که دیگران را تا وقتی نردبان ترقیشان‌است تحویل می‌گیرند
و بعد گورشان را گم می‌کنند و حتی فحشت هم می‌هند
حالم به هم می‌خورد.

حالا بیا این زیر بنشین.
حرف بزن؛
من هم بالا می‌آورم روی تو !

 دوشنبه 3 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
OB/SUB  JECT


تو اشتباه می‌کردی.
هیچ‌کدام از ترانه‌هایم را برای تو نگفته بودم.
اما تو هر بار یک کلمه از بیت آخر را خط می‌زدی،
و خودت را می‌گذاشتی!

نه فانوس تو بودی
نه دریا
نه پنجره
و نه فردا !

بگذار ببینم 
چرا فقط یک بار،
قافیه بیت آخر تو بودی؛  دیوار 
که اتفاقا با آوار هم‌قافیه بود !

 شنبه 1 اردیبهشت1386  ، هیچ کس نوشته است.