تبليغاتX
خانه ای از شن و مه

 








 

DOUBLE  BIND


هووووی! چه خبرته، مگه کوری؟! با تو اَم تنه می‌زنی یابو، کوری؟ معلومه خب منم تو این هوا اون عینکُ بزنم هیچی نمی‌بینم... می‌گم، آ ... آقا چیزه ببخشید شما نابینا هستید؟ شرمنده آقا، من منظورم، ... ما خودمون تو فامیل یه روشندل داریم خیلی هم محترم و باشخصیته؛ اصلاً این قشر کلی به گردن ما حق ...اصولا می‌دونید جامعه ما...  چیزه می‌گم الان تشریف بیارین شرکت ما نزدیکه یه چایی در خدمت باشیم.   با شما دارم حرف می‌زنما هیچی نمی‌گی. مگه لالی؟!

 یکشنبه 31 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



¤ از وقتی اینجا آمدم، هشت ها هفت شده، پنج ها قلب.
   پرسیدند: چرا روی دست هایت راه می روی؟
   گفتم : یک همان یک است.
   جوابی ندادند.
   مرا بردند توی یک اتاق که همه چیز وارونه بود.
   ولی من از یک خیلی خوشم آمده.

 شنبه 30 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
clutch


¤ گاهی وقت ها فشارهای زندگی که بیشتر می شود،
   فقط مال این است که دنده می خواهد عوض شود.

 جمعه 29 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
BRITCHES


آنهایی که مثل من اهل شلوارک پوشیدنند، خوب می‌دانند.
شلوارک، راحت و لذتبخش است.
یک جور کِیف آزادی و نپیچیدن ِلباس لای دست و پا!
اما با همه مزایا، یک عیب بزرگ دارد.
وقتی عادت کنی، دیگر برایت سخت است کنار بگذاری.

درست مثل ِ   مثل ِ ...
آهان مثل بستنی شاهتوتی.

چیه فکر کردی می‌خواهم تو را مثال بزنم؟
چه اعتماد به نفسی!
نه، ترک کردنِ تو از ترک شلوارکم هم راحت‌تر است!

 چهارشنبه 27 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است.                                 










 
YOUR TIME IS OVER


حباب، یک لحظه قبل از ترکیدن
بزرگترین حجم دوران حیات خود را دارد.

بعد؛ به آنی پووووه !   حتی بدون صدا.
تکه تکه هم نمی‌شود، هیچ می‌شود!
چون از اول هیچ نداشت.

حالا تو از غرور خود
هی باد شو !

 سه شنبه 26 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



¤ وقتی می بینم توی این فیلم های خارجی،
بعد شونصد بار با هم خوابیدن،
تازه یادشان می افتد عاشق هم شوند؛

یاد این می افتم که وقتی بچه بودم و از معلممان پرسیدم:
- سـکـس یعنـی چـی؟
گفت:
- یک جور عشق!

 سه شنبه 26 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



خدایا همه دیوارها رو امتحان کردم، پس اون دیوار مخفی‌هات کجان؟ کلید زیر کدوم سنگه؟ چرا دیوار نمی‌ره عقب، برم یه شربت سبز بخورم، جونم بالا بره؟
خدا جون، می‌خوام برم مرحله بعد. این مرحله خیلی تخـ.ـمیه. هی می‌سوزم از اولش میاد!
از بس رفتم دیگه حفظ شدم. تا اینجاشو چشم بسته میام. همه رو می‌کُشم! ولی همین‌که اینجاش می‌رسم می‌مونم.
عجب بازی سختیه این زندگی. دیگه داره حالمو به هم می‌زنه.
لااقل موزیک بک‌گراندش رو عوض کن.

 دوشنبه 25 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
HOneY


- ما دو تا مثل قصه هاییم. مثل شیرین و فرهاد. باورت می‌شه؟ من مثل فرهاد عاشق شدم. همۀ روحم فرهاده. دلم می‌خواد بلند فریاد بزنم: تو شیرین هستی! تو شیرینی! همۀ وجودت شیرینه! تو ...


 آقا اینجا خانواده رفت و آمد می‌کنه!
والا قدیما آدما یه‌کم غیرت داشتن، حیا داشتن. هر مزه‌ای‌رو هرجا نمی‌گفتن!

 دوشنبه 25 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

OUT OF ORDER


هروقت آدم نظرات‌رو باز می‌ذاره، مجبور می‌شه‌بعدش فتیله رو بکشه پایین‌تر!
یعنی حساب کار دستش میاد!
با همین چطوری و یه‌بیت شعر و گل‌و‌بلبل و اینا می‌شه سر و ته‌شو هم‌آورد.
تازه از همین ها بیشترم خوششون میاد !


پست امروز:
                بر و بچه های تیم ملی والیبال جوانان ایران، خـُدان!
                ایول، دَمتون قیژ!

 یکشنبه 24 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



+ من رنگ قهوه ای ِسوخته و فصل پاییز رو دوست دارم؛ عزیزم تو کدوم فصل رو بیشتر از همه دوست داری؟

- فصل جدایی!

 یکشنبه 24 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

? H / ...aste


دیده‌اید وقتی سرعت ماشین از یک حدی که بیشتر می‌شود، جهت حرکت چرخ‌هایش را برعکس می‌بینیم، آن هم به صورت آهسته؟

زندگی آدم‌ها هم گاهی دقیقاً مثل همین چرخ‌هاست.
در حالی که عمر زندگی با سرعت بی‌رحمانه ای در حال گذر است،
اما آنچه به چشم می‌خورد، حرکت رو به عقب ماست.
پسروی بر خلاف زمان.

آهسته و با تمأنینه !

 جمعه 22 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



آدم‌ها دو دسته اند؛
گروه اول عقلشان به چشمشان است!
گروه دوم در شورتشان!

البته دسته سومی هم وجود دارد.
آن‌ها همان‌هایی‌اند که حالا که باید بین این دو گزینه خودشان را قرار دهند،
ترجیح می‌دهند گروه اول را برای خود انتخاب کنند.
که البته آنها
چشمشان هم در شورتشان است!

 پنجشنبه 21 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
آمدم با دستهای لرزان، سادۀ ساده یک گوشه برای خودم بنویسم

خدایا
طاقتش را دارم. به من بگو.
بگو که همه زندگی‌ام بازی بوده. یک بازی بی‌روح و کسل‌کننده. بگو.
دلم گرفته.

خدایا گریه امشبم برای دلرحمی تو نیست.
می‌روم یک جای تاریک و دور، می‌روم پشت همۀ درخت‌های شبانه،
برای دل خودم گریه کنم.
آرام و بی صدا گریه می‌کنم که حتی تو هم اشکم را نبینی.

خدایا
دلم گرفته

 پنجشنبه 21 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

BELIEVE ME

 


Believe me or not, there is a hidden word within the statement believe me which makes me vomit whenever I hear it from somebody saying, in most cases, with a false innocent pitiful face!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Log-Link:  [تنهاترین‌مُرده]  [قاصدک]  [زندانی‌بهشت]  [مُرده‌بازی]  [CoNtRaDiCTion] 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 چهارشنبه 20 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

HONEST HONEY


ببین تو باید منو به خاطر خودم بخوای. فکر کن من هفت تا دوست پسر هم داشتم که باهاشون هر کثافت کاری‌ای که فکرشو بکنی هم کردم. اصلا ببین خونواده‌م که بی اصل و نسبه، مال و منالی هم ندارم، قیافه‌م هم همینه که می‌بینی. مثل دخترای دیگه، دانشگاه و تحصیلات هم ندارم، به زور تجدید و کتک‌های داداش معتادم دیپلم گرفتم. تو زندگی هم همیشه قول نمی‌دم کم توقع و خوش‌اخلاق باشم. ببین تو این چیزا رو بذار کنار. منو به خاطر خودم دوست داشته‌باش! می‌فهمی؟  به خاطر خود ِخودم!!!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Log-Link:   [همسفر‌عشق]   [9 توی ‌تنهایی]   [نامه‌هایی‌ازتیمارستان]   [خط فاصله]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 سه شنبه 19 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



این ترکیب «جوان‌ترین پسر و دختر باهم فلان» را خوب می‌فهمم؛
اما همین که جدایش کنی جوان‌ترین پسر مُرد، را اصلاً سر درنمی‌آورم.
یعنی نمی‌دانم آدم‌ها یکهو کِی جوان می‌شوند
که بتوانم ترین را هم تهش اضافه کنم!


- یک چیزی در مایه‌های افزایش درصد زرشکیّت ذخیره ارزی ایران!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Log-Link:[صحرای‌رز] [برکرانه‌جهان] [تاآزادی‌پلی‌تکنیکی‌ها] [شازده‌کوچولو] [آه‌ای‌فلک]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 دوشنبه 18 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



این مرغ عشق‌های همسایه‌مان هم زندگی مرا به هم ریخته‌اند.
یا آنقدر دم ظهر و نصف شب سر و صدا می‌کنند که خواب از کله‌ام بپرد؛
یا آنقدر ساکت می‌شوند، که آدم کنجکاو شود اینها چه می‌کنند که اینطور خفه‌خون گرفته‌اند!

فکر نمی‌کنم اگر دگمه mute هم داشتند اوضاع بهتر می‌شد.
چون دائم با خودم فکر می‌کردم،
الان‌اینها دارند سروصدا می‌کنند که صدایشان قطع‌شده یا خودشان ساکتند!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Log-Link:  [معجزات‌رنگین‌کمان] [کلبه‌ابهام] [به‌سادگی] [یک‌فنجان‌قهوه] [چرک‌نویس]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 یکشنبه 17 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

NUMSKULL


آنقدر مشتاق آخر قصه بودی
که ندیدی در صفحه اول برایت چه نوشته‌ام.

کتاب‌که تمام‌شد، مثل‌همه کتابهای‌قبلی‌ات بی‌حوصله پرتش‌کردی یک‌گوشه.
و من صفحه اول را کندم، بچسبانم به اول کتاب دیگری که به تو نخواهم داد.

تو همیشه، منتظری ببینی آخر داستان چه می‌شود؛
عادتت داده‌اند برای همۀ چیزهای زندگی‌ات از اول یک آخر تصور کنی!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
L
og-Link : [143/5 cm[حسّ‌یازدهم[فریاد[مثبت‌بی‌نهایت[شاپرک] [سانس‌آخر
]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شنبه 16 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
پیش پایت به زمین می‌نشینم،
و دستانت را می‌بوسم.
مــادر
من به فدای چشمانت،
این همـه کودکی‌ ام را ببخش؛

 پنجشنبه 14 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

moon-mad


بعضی شب‌ها یواشکی ماه را می‌آورم پیش خودم
و به جایش یک چیز سفید ِکج می‌چسبانم روی آسمان
که کسی به نبودنش شک نکند!
بعد آنقدر تطمیعش می‌کنم که سیر تا پیاز آنچه از بالا دیده تعریف کند!

راستی
ماه توی اتاق چقدر تاریک می‌شود.

 چهارشنبه 13 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
LONGING LOOK


+ تا حالا شده یه جایی با یکی تنها باشی
   و بخوای یه چیزی بگی و روت نشه و هی این پا و اون پا کنی
   و یه‌طوری نگاش کنی که طرف خواسته‌ت رو از چشات یه جوری بفهمه؟

-  استغفرالله! خدایا توبه. نه خیر نشده ! 
   حالا چیزه، منـ  منظورت یعنی ... ؟

+ بابا یه ساعته می‌خوام بگم، پاشو برو بیرون؛ مزاحممی!


پایه ‌ایا !

 دوشنبه 11 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 




¤
- خیلی خوبه. این طوری هم کار یاد می‌گیرم هم چون محیطش مختلطه "روابط اجتماعی"م قوی می‌شه.

+ باشه.فقط مواظب‌باش اونقدر قوی‌نشه که‌بزنی دختر مردم رو بدبخت کنی!

 دوشنبه 11 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 




«یه‌کم که بیش‌از حد محبت کنی به‌جای قدرشناسی،فکر می‌کنند احمقی!»


آی حال می‌کنم، همه واسه اینجور نوشته‌ها کامنت می‌ذارن:

 - دقیقاً !
 - انگار از زبون دل من می‌گی!
 - زدی تو خال. واقعا همه شون اینطورین !
 - آی گفتی !

نیست که منظور من آدمهای شاخ و دم‌دار و سه چشم هستند که تو این کره خاکی نه زندگی می‌کنن نه تو خیابون راه می‌رند نه جزو وبلاگ نویسان و کامنت‌گذاران هستند،   اینه که همه با آدم همدردند !

 یکشنبه 10 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
peace of mind


سهم من از دنیا، همۀ اگر ها شد.

گم شده ام.
گفتم ترانه ای بخوانم شاید کسی با صدای آشنایم مرا پیدا کند؛
اما دریغ که این روزها مردمان غریب‌تر شده اند.
و هنوز هم به صدای سه تار زدنم، فقط چشم‌های تو بارانی می‌شود.

 شنبه 9 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

LOVE  IS  EVERYTHING


عشق‌های عمیق در همین دوستی‌های بازو به بازوی پسرهای ابرو برداشته با دخترهای پرانحنا نهفته است. که یا مؤنث ماجرا آنقدر زرنگ است که تمام سواری‌هایش را یک شبه از پسر می‌تیغد،
یا مذکر داستان هفت‌خط است که توی کافی شاپ‌های کم‌نور، دائما یک لیسش به قاشق کافه گلاسه است و یک لیسش روی آرایش غلیظ معشوقش!

به نظرم مفاهیم و مصداق عشق‌های واقعی و اساطیری همین‌هایند!
این اراجیف ِ من مجنون تواَم و سکوت فریاد و بی‌وفایی یار و خدایا دلم خسته‌است و چقدر تنهایم و محبوبم چشمهایت زندگی من است و مزخرفات ۹۵٪ وبلاگهای این تیپی هم، ورژن‌های مختلف همین عشق‌های الهی و ماندگار است!
ماشا الله دلهای همه هم خسته است !

مسواکم بشکند اگر غیر این باشد!

 جمعه 8 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
courtshipageous


¤
دلم می خواهد آن قدر قوی باشی،
   که وقتی می گویم: دوستـت نـدارم،
   یک سیلی محکم بزنی توی گوشم و بروی پی ِ کارت!

 پنجشنبه 7 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
off-colored


از وقتی که از چشمانش خون ‌بارید،
دیگر هیچ‌گاه ندیدم که به چهره‌اش گلگونه بمالد!

 چهارشنبه 6 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 




چه استوار همه دیوارها به آسمان رفته‌اند.
گویی تا ابد سر ِ ریختن ندارند.

انگار منتظر بهانه‌اند تا گذر من افتد؛
برای آوار شدن، مرا کم دارند !

حتی دیوارها هم وصیتم را می‌دانند؛

« مرا روی زمین دفن کنید، نه زیر آن. 
مثل همه آدم‌های مرده‌‌ای که هرروز از کنارم می‌گذرند و نفس می‌کشند »

 سه شنبه 5 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 


 

¤ - دخترک بازیگوش ِ صورتی با موهای بلندِ خیس ِ از باران،
   - سایۀ پنهان درخت روی نیمکتِ خالی ِ نیمه شب ِ آن سوی رود،

   این بود دو دنیایی که من دیدم.

 سه شنبه 5 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
eyewitness


همیشه گفته‌اند، چشم‌ها دروغ نمی‌گویند.
اما همه وجودت دروغ بود.
و مانده‌ام
من که فقط چشمانت را دیده‌بودم.

 دوشنبه 4 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
! AND THEY LIVED HAPPILY EVER AFTER


جـمــعـــــه: صدایی نمی‌آید.   تنها هستم.
پنجـشنبـه: خوابم می‌آید. اما نباید بخوابم.  می‌ترسم بمیرم.
چهارشنبه: می‌بینمت.   این، هم شروع اشتباه است هم درس زندگی.
سه شنبه: خودم را کلاً فراموش می‌کنم. می‌خندم؛ از ته دل.
دو شنبـــه: می‌خندم. اما این بار، تلخ !   هربار موهایم سفیدتر می‌شود.
یکـشنـبــه: می‌میرم.
شـنـبــــــه: تو را به خاک می‌سپارم. جایی دورتر، با دستان خودت!


این فاصله‌های شش روزه بینشان را روزه سکوت می‌گیرم.

 یکشنبه 3 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
! STATUS :   NOT AT MY DESK


ممکن است حالت شدیدتر   :))   به   =))  برسد،
اما لزوماً همیشه اینگونه نیست.

امتداد  :((   به   =((   ختم نمی شود!
برای نمایش اوج ناراحتی‌ات از شکلک‌های مسخره دیگری استفاده کن!

بیماری مسنجر گرفته‌ای،
که از سرطان وبلاگ‌نویسی هم بدتر است!

 شنبه 2 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
UN  FORGIVABLE 


تن خسته‌ام را مخراش.
سالهاست تن به ستر لباس داده‌ام،
تا زخم‌های کهنه التیام یابند.

شمع خاموش کن و بیا کنارم بایست تا خود صبح
از این پنجره به دریای سیاه شب خیره شویم.
من چشمهایم را می‌بندم تا صدای امواج را گوش کنم.

چقدر دلم می‌خواست سری به روی شانه‌‌ام می‌بود.
در دیوارهای سردی از سنگ.
در سکوت ِکلام.

در خانه ای از شن و مه ...

 جمعه 1 تیر1386  ، هیچ کس نوشته است.