این روزها همۀ رنگها سیاه شده اند، به رنگ غم، رنگ ظلمت، همه جا سیاه است. اشک ها هم سیاهند، ماتم سیاه است، بغض سیاه است، زنجیر سیاه است، علَم سیاه است، حتی برفها هم سیاهند. همه چیز سیاه است؛
جز رنگ قرمز خون
و قهوه ای ِ سوختۀ خاک غریب کربلا
پنجشنبه 27 دی1386
،
هیچ کس نوشته است.
پرسیدم: بالاخره جوابت چیست؟
گفتی: پاسخ من بلی است.
و پریشان بودی که بالاخره نظر من چه خواهد بود.
تا وقتی که گفتم: نگران نباش؛ نظر من هم اِن شاءالله خیر است.
جمعه 21 دی1386
،
هیچ کس نوشته است.
sNOWفکرش را بکن، چه کُنتراست زیباییست؛
آسمان، بالای سر سفید؛ زمین، زیر پایت سفید.
و در آن میان
یک قلب سیاه!
وه چه با شکوه کردهای طبیعت را!
یکشنبه 16 دی1386
،
هیچ کس نوشته است.
تو هنوز هم نمیدانی که دیگر دل من هیچ وقت برایت تنگ نمیشود.
درست مثل مممم... آهان مثل این گل کنار پنجره که دلش برایت تنگ نشده.
از وقتی رفتهای هیچکس به این گلدان کوچک آب نداده است.
پنجشنبه 13 دی1386
،
هیچ کس نوشته است.
سخن بعضیها، حمل ِ بر خود ستایی میشود،
و بعضیها، حمله بر خودستایی!
دوشنبه 10 دی1386
،
هیچ کس نوشته است.
این ماه، پشت سر هم فقط جفت شش آوردم.
جبران همۀ یکی به دو های تابهتای گذشته.
گذشته، کمترین تاس ِنرد است؛ ۱-۲
چهارشنبه 5 دی1386
،
هیچ کس نوشته است.