تبليغاتX
خانه ای از شن و مه
 








 

HONEstlY


صادقانه اعتراف می‌کنم گاهی اوقات که چهره جذابی می‌بینم، دلم می‌خواهد بایستم بگویم:
متشکرم که این قدر زیبایید.

و بعد راهم را بگیرم و بروم.

 سه شنبه 22 بهمن1387  ، هیچ کس نوشته است. 



گاهی اوقات، دوست دارم وقتی برمی‌گردم پشت سرم را نگاه می‌کنم،
هیچ‌کس و هیچ‌چیزی نبینم، قبلش تهی باشد.
انگار روی اول خط ایستاده باشم.

 دوشنبه 14 بهمن1387  ، هیچ کس نوشته است. 



به نظر من وبلاگی که نشود از کلمات رکیک استفاده کرد، باید درش را تخته کرد.
دیگر توی وبلاگ هم از زن و سکس و فحش‌های کاف دار و آفتابۀ دولت و دیوث‌های سیاسی و خفقان و حقوق ابتدایی شهروندی و زندگی واقعی و تفریح و اینها قرار باشد حرف نزد، همان بهتر که سه خط شعر بنویسم و عکس یک چراگاه بگذارم و کامنتِ وای چه با احساسی عزیزم، چه انتخاب قشنگی داری گلم و میای لینک‌هایمان را در هم فرو کنیم، دریافت کنم!

شاید هم باید دسته سوم بود؛
یک روانی که از عقده های سرکوب شده و مهملات مغز کوچکش، چرند محض تراوش می‌کند.

 جمعه 4 بهمن1387  ، هیچ کس نوشته است.